دریاچه های غبار

در سینه

چشم باز می کنند

دریاچه های نمک

در زخم ها می خوابند .

 

کودکی در کرکوک 

به بیست سالگی اش فکر می کند

که روزگارش را نفت

سیاه کرده

که دنیا

زنی ست که از وهابی ها هم خطرناکتر است

 

از نینوا فرار کن

و پشت دنده های من بخواب

میله های زندان را تکان بده

تا به رحم بیایم

و کودکی را دوست داشته باشم

که از خرمای نخلستانهای کوفه شیرین تر است

 

چشمه های غبار

در سینه

چشم باز می کنند

چشمه های نمک

در زخم ها می جوشند

در این خاک

چاهی به نفت می رسد

چاهی دیگر به گریه

و بوسه  سنت عجیبی در خاورمیانه است

گلوله از گوشت می گذرد

و از تاریخ بیرون می رود

تا از تاریخی دیگر سر در بیاورد

که خون

چرخه ی باطلیست

اگر که زیر پوست تو نگردد

و باغ های سیب را پدیدار نکند

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 13:49 توسط ماه گیر پیر |