لبهای مرا نمی توانی از لبهایت پاک کنی

یا زیر لایه ی ضخیمی از رژی تاریک

حبس کنی

پوستت را به قطرات بی باک آب بسپار

رد انگشتهای من  پاک  نمی شوند

مثل نقشهای نخستین

 آدمهای نخستین 

بر اندام تاریک غارها

 

در نور تند آفتاب

رد پاهای زنده

به جاده بر می گردند

 

بیهوده تلاش می کنی

طعم توت فرنگی های سال قبل

خون توت فرنگی های سال قبل

و آن هلال خندان

از من

مرد دیگری ساخته است

 

حتا اگر از آن مردی باشی

با لغزانی خطهایی مورب

از شانه ها

و دنده هایی  پنهان

 زیر لایه ی مهربانی از سنگ های اعماق

به آن ستاره ی دور

 نگاه که می کنی

می فهمی

در دوردستها

چشمهایی می درخشند

مثل سوسوی سیگار مردی تنها

در عمیق شب

ستاره ای دور

اما حتمی

 

قرار بود از تو پسری داشته باشم

نا مشروع

و زیبا

تو زن من هستی

حتا اگر زن من نباشی

 

زیر ناخنهایم هنوز چیزی از تو هست

در سوپ من هستی

در اسکناس مچاله ای که به راننده ی تاکسی می دهم

و در دردی  که تازه گی ها

می دود  زیر جناق سینه ام

و منتظر می ماند

تا پلکهایم گرم شوند

 

نه برگهای خزانی

نه این همه تن

در لباسهای زنده

نمی توانند

زنی با پوست ملایم گندم 

را از ذهن من پاک کنند

تو زن من هستی

به شوهرت هم بگو

بگو یک مرد دارم

که دیوانه  است

دیوانه ی من

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 10:58 توسط ماه گیر پیر |