این دهان را
باید به موقع اش بوسید
پیش از آنکه در این عکس سیاه و سفید
غمگین
حتا سیب را هم نتوانی تلفظ کنی
این دهان را
باید به موقع بوسید
پیش از آنکه
چهار پله پایین تر
گسلی لیز
سکندری بخورد
و قسمتی از سقف
سینه ات را سنگین کند
باید خم شد بر این دهان
تا بیست سال بعد
که به عقب بر می گردی
زنی را ببینی
که در هایکوها
ماه بزرگ
رود مسافر
و آواره ای را
گرم می کند
این دهان را باید به موقع اش بوسید
تا
در شهری دور
کافه ایست
و صدای خوردن گیلاسها به گیلاسها
همین مرا گرم می کند
این دهان را باید به موقع اش بوسید
پیش از گره کور پیشانی
پیش از آنکه
چروکهای ریز همه جارا بر دارند
تمام صفحات این رمان تازه را
و سیب هم نتواند
اخم ات را باز کند
این دهان را باید به موقع بوسید
تا در عکسی سیاه و سفید
دستت بر مطمئن ترین کمرگاه جهان
وببینی نامی کوچک
چنان که در عکس هم هست
پوستت را
از چروکها شسته است
باید این دهان را
این دهان تنگ را
به موقع بوسید