که عشق
تونلیست
که رزمندگان مقاومت حفر کرده اند
تا از آن
به اسراییل برسند
تونلیست که می رسد
به مصر
به رودی که نیل نام دارد
و نیل نام کوچک کسی ست که من دوستش دارم
تونلیست که می رسد به کوچه های شام
بعد از اینکه توانستم ببوسمت
مثل جاده ی ابریشم
که می رسد به رویاهای تازه
و پارچه های شاداب تاجری
که تو در آنها
زنی هستی
که به چال چانه
و خال سبزی بر لب بالاییت
مغروری
که عشق
تونلیست که اسراییل می خواهد کورش کند
آواره اش کند
مثل مجسمه های بودا
که در بامیان
به نیروانا رسیدند
تونلیست
که می سرد به چاههای مهر و موم نفت
به چشمه هایی
که هنوز
از مادر نزاییده اند
تونلیست که می رسد به تهرانی کلاسیک
به مجلات مصور سال چهل شمسی
به کافه ای که در آن ادبیات جدید پا می گرفت
به قصه ای که در آن
ماه کامل
قریش
یثرب
و زنی
با قدی متجاوز از ۱۸۰
قصد کرده
امشب ماه را بگذارد کامل باشد
با لبخند
و سرمه ای که کشیده
شن ها را جابجا می کند
تونلیست
که می رسد به آب
می رسد به سایه ای
از درختی
در واحه ای
در رمانی
تونلیست که از تو شروع می شود
و می رسد به تو
پروانه ای از گلی بر می خیزد و دوباره می نشیند
تا طوفانی در جهان شکل بگیرد
دنیا را به هم بریزد
و بلافاصله فراموش شود