از خودم بیرون دویدم راه را گم راه را
می گذارم پشت سر
گردابها را
چاه را
همچنان آیینه کامل می نماید گرچه من
نیستم بیگانه با خود می شناسم ماه را
این میان عشق است و تنها عشق و زین رو می شود
راه زد با تیغ ابرو مومن آگاه را
رفته ام تا تای تمت از شب بی در
به در
تا مگر آنجا بیابم بای بسم الله را
زندگی یک لحظه ی آبی ست در چشمان تو
لحظه ای تا خوش کنم طی فرصتی کوتاه را
از غبار راهها دنیا مکدر شد ولی
همچنان آیینه کامل می نماید ماه را
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:13 توسط ماه گیر پیر
|