" راههایی که دیگر بند نمی آیند " را شیر کن
" این گرم که راه انداخته ای
در پیست های اسب سواری هم فاتح است
در فرمول یک هم "
سالهاست از خط پایان گذشته ای
و می خواهی سر از جایی در بیاوری
اگر خم شوی بر نقشه های جهان
با انگشت
نیست
کلاهها پرواز می کنند
دهانهادیگر درهای دو لته ای بی حاصل نیستند
بوسه ای در کف دست می گذاری
پر می دهی
تا بنشیند بر لبانی
که در نیم کره ی تاریک زمین الان خواب است
در کلبه ای
که بوی چوب
و شور دریا
خواب را دو مرحله عمیق تر می کند
در ایالتی
که صبح می توانی بیدار شوی
به کتابخانه ای بروی
داستانی بخوانی
از مردی
در شهری دور
و خوشحال باشی که آن مرد هستی
اما
اینجا