کاروان را دوست دارم
می توانی با آن هر جا بروی
مثل حلزونی که خانه اش را بر دوش می کشد
اما سریع تر از حلزون
از این شهر تا شهر دیگر
هزار سال طول نمی کشد
می توانی
اهل هر شهری باشی
زیرتیرچراغ برقی پارکش کنی
در آن سیب زمینی سرخ کنی
و همانطور که داری سیب زمینی سرخ می کنی
فکر کنی به دختری
که وجود خارجی ندارد
و اگر تمام این شهر را زیر و رو کنی
واو به واوش را
پیداش نخواهی کرد
اما چه باک
در شهر دیگر می توانی
دوباره شانست را امتحان کنی
کاروان را دوست دارم